حكيم ابوالقاسم فردوسى

570

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

پادشاهى كسرى نوشين روان چون كسرى بر تخت نشست و تاج بر سر نهاد بزرگان و نامداران گرانمايگان بر درگاهش انجمن شدند . شهريار يزدان پاك را نيايش كرد و چنين گفت كز كردگار سپهر * دل ما پر از آفرين باد و مهر كزويست نيك و به دويست كام * از او مستمنديم و زو شاد كام ز راى و ز فرمان او نگذريم * نَفَس جز به فرمان او نشمريم هر آن كس كه انديشهء بد كند * به فرجام بد با تن خود كند اگر پادشا را بود پيشه داد * بود بىگمان هر كس از داد شاد از امروز كارى به فردا ممان * كه داند كه فردا چه زايد زمان ؟ بدان گه كه يا بى تنت زورمند * ز بيمارى انديش و درد و گزند دگر مرد بيكار و بسيار گوى * ندارد به نزد كسان آبروى شما راى و فرمان يزدان كنيد * به چيزى كه فرمان دهد آن كنيد بخشيدن خسرو ، پادشاهى را به چهار بهر و چاره كردن خراج را همهء بزرگان حاضر در انجمن به شنيدن اين سخنان بلند و پندمند از جا برخاستند و بر او آفرين خواندند . انوشيروان پس از اين كه كارهاى